الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

397

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

زيركى به فروش و حيرانى بخر ! * زيركى كورى است ، حيرانى بصر عقل قربان كن ! به قول مصطفى : * حسبى اللّه گو ، كه اللّه ، ام كفى همچو كنعان سر ز كشتى وا مكش ! * كه غرورش داد نفس زيركش كاشكى او آشنا ناموختى * تا طمع در نوح و كشتى دوختى رستگى زين ابلهى دارى هوس * خويش را ابله كن و ميرو به پس اكثر اهل الجنة ألبله ، اى پسر ! * بهر اين گفته است ، سلطان البشر ابلهى نه كو به مسخرگى دو توست * ابلهى كو و إله و حيران اوست ابلهانند آن زنان دست بر * از كف ابله وز رخ يوسف به در عقل را قربان كن اندر راه دوست * عقلهات آيد از آن سويى كه اوست زين سر از حيرت اگر عقلت رود * هر سر مويت سر عقلى شود غير اين عقل ، تو حق را عقل‌هاست * كه بدان تدبير اسباب شماست غير از اين معقول‌ها ، معقول‌ها * يا بى اندر عشق با فروبها عشر امثالت دهد تا هفتصد * چون ببازى عقل در عشق صمد ( مثنوى مولوى ) 1004 - ريسمان الهى طوبى لعبد بحبل اللّه معتصم * على صراط سوي ثابت قدمه مازال يحتقر الدنيا بهمته * حتى ترقت إلى الاخرى به هممه رث اللباس جديد القلب مستتر * في الأرض مشتهر فوق السماء سمه إذا العيون اجتلته في بذاذته * تعلو نواظرها عنه و تقتحمه ( ناشناس ) * * * خوشا به حال بنده‌اى كه به ريسمان الهى چنگ زده است و بر مسير راست ، استوار است . آن‌چنان دنيا را در چشمش خوار گردانيده است تا اين‌كه همّتش او را به آخرت پيش برد . در كهنه لباس ، قلبى تازه دارد ؛ در زمين ناشناس و در آسمان نام او مشهور است . هنگامى كه مردم ، او را در پريشان حالى با چشم تحقير مىنگرند ، بصيرت و ژرف‌نگرى مردمان را روشن مىنمايد .